تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٣
کردند ، آمدند چیزهایی را که عقل در آن مورد درکی ندارد یعنی نه نفی میکند ، و نه اثبات ، و به عبارت دیگر آنچه را که عقل نمیفهمد ، به حساب آن چیزی گذاشتند که عقل وجودش را نفی میکند ، و این یک نوع تغذی در مکتب اشعریگری بود ، یعنی مردم طرف اشاعره را گرفتند چون دیدند خیلی مسائل را معتزله انکار میکنند . مثلا بعضی از معتزله وجود جن را انکار کردند ، چون جن را با دلیل عقل نمیشد اثبات کرد . ولی عقل که نمیتواند بگوید که یک موجودات نامرئی به نام جن حتما وجود ندارد . عقل نمیتواند این مطلب را بفهمد . ما چه میدانیم ، شاید غیر از جن ، ملیونها موجود نامرئی در عالم باشد که بشر امروز آنها را کشف نکرده است . انکار مسائلی نظیر مسئله جن سبب شد که عدهای به عقل بدبین شدند ، گفتند : همان متعبدها خوبند ، ما اگر دینمان بخواهد محفوظ بماند باید راه آنها را پیش بگیریم ، اگر دنبال این روشنفکری برویم ، خیلی چیزها را باید از دست بدهیم ، امروز جن را انکار کردند ، فردا ملائکه را انکار میکنند ، پسفردا هم خدا را انکار میکنند ، مثل افراط کاریهای روشنفکری در زمان ما . خود روشنفکری خیلی خوب است ولی اگر روشنفکری یک راه افراط را پیش گرفت ، خودش عامل شکست خودش است .
عقل از نظر فقهاء
این مسئله مربوط به کلام بود . در فقه هم عین این جریان در میان اهل تسنن پیدا شد . بعضی طرفدار تعبد در مسائل فقهی شدند مثل مالک بن انس که در زمان خودش خیلی هم با شخصیت بود و