تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤
گفت : من اخلاق بدی دارم ، وقتی روزه میگیرم خیلی عصبانی میشوم و حال خودم را نمیفهمم ، ممکن است حرفی بزنم که شما ناراحت شوید . خلاصه چون روزه هستم و حالم اینطور است ببخشید . من دیدم بد شرطی میکند . گفتم اتفاقا اخلاق من هم همین طور است و تازه من بدتر هستم ، طوری عصبانی میشوم که بیاختیار بلند میشوم و میزنم به کله کسی . فکری کرد و گفت : پس هر دو مواظب باشیم و از این کارها نکنیم . حرف راسل هم اینست که میگوید آدم فکر میکند و میبیند که اگر بخواهد با دیگری بداخلاقی کند او هم بداخلاقی میکند . در نتیجه بهتر آن میبیند که بداخلاقی نکند . در این نظریه ، اخلاق از آن مفهوم قداست افتاده ، آن قداستی که انسان فلان کار را انجام میدهد روی احساسات نوع دوستانه نه خودپرستانه . میگوید : نه ، خودپرستانه . این اولین عیب این نظریه است . ولی ممکن است بگویند حقیقت را باید گفت ، انسان نباید روی خیال حرف بزند .
نقد این نظریه
ایراد اساسی این نظریه این است که پایه اخلاق را از اساس متزلزل میکند ، یعنی این اخلاق درجایی حاکم است که قدرتها مساوی باشند . وقتی افراد بشر در جامعهای باشند که قدرتها متساوی باشند و من از طرف همان قدر بترسم که او از من میترسد ، و از ناحیه او همان قدر امنیت داشته باشم که او از ناحیه من امنیت دارد ، مسلم این اخلاق یعنی اخلاق هوشیاری و اخلاق حساب شده براساس منافع فردی میتواند حاکم باشد . اما آنجا که یک طرف قوی و طرف