تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٦
متعلمان ، و مردم همج رعاع ، بعد حضرت وارد این مطلب میشود که من خیلی
حرفها دارم ولی آدمش را پیدا نمیکنم . افراد را تقسیم میکند ، میگوید
بعضی ، افراد خیلی باهوشی هستند ، میفهمند ولی به آنها اعتماد نیست ،
همینها را وسیله مطامع و دنیاداری قرار میدهند . بعضیها آدمهای خوبی
هستند ولی کودن و نفهمند و درک نمیکنند ، و من به چه کسی بگویم ، آخرش
باید آنچه را که میدانم به گور ببرم ، آدمش را پیدا نمیکنم . ولی بعد
برای اینکه همه را مأیوس نکرده باشد میفرماید : " « اللهم بلی لا تخلوا
لارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهورا واما خائفا مغمورا . . . و
یزرعوها فی قلوب اشباههم » . خلاصه مضمونش اینست که همیشه یک دستهای
هستند که خداوند آن معنویتها و حجتهای خودش را به وسیله اینها در دل
افراد قابل میکارد و کشت میکند . بعد درباره اینها میگوید : « هجم بهم
العلم علی حقیقة البصیرش » . علم به آن معنای حقیقت بصیرت ، به آنها
هجوم آورده . ( معلوم است که علم افاضی است نه علم اکتسابی ) .
²و باشروا روح الیقین ». روح یقین را مباشرت کردهاند ، یعنی رسیدهاند به
روح یقین . « و استلانوا ما استوعره المترفون » . آن چیزهایی که اهل ترف
خیلی برایشان سخت و سنگین میآید ، برای آنها نرم است . « و انسوا بما
استوحش منه الجاهلون » [١] آن چیزی که جاهلان از آن وحشت دارند ،
اینها با همان انس دارند .
[١] نهجالبلاغه ، حکمت . ١٤٧