تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٧
ابوبکر را درست کنند ، بعد آن را وارد فقه کردند و شیعه هم آمد اجماع را وارد فقه کرد . اجماع مال ما نیست ، مال سنیهاست . قرآن را هم به سبک محترمانهای بوسید و گذاشت لب طاقچه ، نگفت ما قرآن را قبول نداریم ، گفت قرآن را قبول داریم ، قرآن کتاب خداست ، اما قرآن که برای ما نیست ، قرآن برای ائمه است ، فقط ائمه میتوانند بفهمند که قرآن چه میگوید ، ما که حق نداریم در قرآن تعقل و تدبر کنیم . قرآن اصلا نازل شده برای مخاطبین خود ، آنها که با زبان قرآن آشنا هستند و معنای آن را میفهمند . قرآن با زبان مخصوصی حرف میزند و آن زبان را فقط و فقط ائمه میفهمند و بس . قرآن را نیز این جور بوسید و گذاشت لب طاقچه . درباره عقل اتفاقا یک استدلالهای خیلی روشنفکرانه و متحددانهای میکند . نظیر حرفهایی که دکارت و غیره علیه فلسفه گفتند او علیه عقل گفت که حرفهای مهمی است ، حرفهای فلاسفه را مطرح و نقد میکند که اینجا اینچنین اشتباه کردند ، آنجا این جور اشتباه کردند ، و بعد این بحثی را که در میان علمای جدید نیز پیدا شده مطرح میکند که منشأ خطای ذهن چیست ؟ یا در صورت است یا در ماده ، بعد میگوید منطق ارسطو منطق صورت است و حداکثر میتواند خطای ذهن را در نظم فکر - و به عبارت دیگر خطای نظم را - نشان بدهد ، مثل یک آرشیتکت که فقط خوب میتواند طرح ساختمان را بدهد ، اما ماده ساختمان ، مثلا آجر ، آجر خوبی است یا بد ، سیمانش خوب است یا بد ، آهنش خوب است یا بد ، این دیگر کار او نیست . منطق ارسطو هم فقط صورت استدلال را میتواند