تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣
میکنم که در اخلاق هندی بیش از هر چیزی روی این مطلب تکیه میشود . بعضی دیگر از این مکاتب تکیهشان بر روی زیبایی است ، یعنی اخلاق را از مقوله زیبائی میدانند که اینجا هم باز دو مکتب است و هر دو مکتب معتقدند که زیبایی منحصر به زیبایی حسی نیست . آن زیبایی که حواس انسان مجذوب آن میشود مثل زیباییهای بصری و یا زیباییهای سمعی و بلکه زیباییهای دیگر ، آن چیزهایی که حواس انسان را به سوی خود میکشاند ، زیبائی حسی است . معتقدند که ما یک سری زیباییهای عقلی و معنوی هم داریم که آنها واقعا از نوع زیبایی و جمال است ولی محسوس نیست و معقول است . در عین اینکه هر دو گروه در این اصل شریکند که زیبایی منحصر به محسوس نیست بلکه شامل معقول هم میشود ، یک گروه تکیهشان روی فعل است ، یعنی زیبایی را یک صفتی که در کار و فعل هست میدانند و میگویند بعضی از کارها ذاتا زیبا هستند ، مثلا راستی خودش یک زیبایی و کشش خاصی دارد چه برای کسی که گوینده راست است و چه برای شنونده آن ، صبر از همین نوع است ، استقامت و علو نفس و شکر و سپاسگزاری و عدالت ، اینها یک زیبایی و شکوه معنوی دارند که هر انسانی را به سوی خود میکشند و هر انسانی که این صفات در او باشد دیگران به سوی او کشیده میشوند . لهذا افرادی که متصف به این صفاتند ، ما به اصطلاح مریدشان میشویم ، علاقمند به آنها میشویم ، یک جاذبهای در آنها حس میکنیم که به حکم آن جاذبه به سوی آنها کشیده میشویم . طبعا انسانی که دارای چنین فعلی است خود زیبا میشود . همانطور