تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٤
دست پیش دیگران دراز نمیکنم . سعدی داستانی در بوستان دارد که آن را از عارفی نقل میکند ، ولی این داستان ، حدیث است که حضرت امیر از جلوی دکان قصابی میگذشتند ، قصاب گفت گوشتهای خوبی آوردهام ، حضرت فرمودند : الان پول ندارم که بخرم ، گفت من صبر میکنم ، حضرت فرمودند : من به شکمم میگویم که صبر کند . حدیث دیگری است از حضرت صادق در تحف العقول که این نیز مربوط به معاشرت است ، میفرماید : « و لا تکن فظا غلیظا یکره الناس قربک » . یعنی تندخو و بد برخورد مباش که مردم نخواهند با تو معاشرت کنند ، « و لا تکن واهنا یحقرک من عرفک » و خودت را آنقدر شل و پست نگیر که هر کس تو را میشناسد تحقیرت کند . نه فظ غلیظ باش و نه واهن . این درست نقطه مقابل آن چیزی است که در جلسه پیش از ابن ابیالحدید نقل کردیم که او از یکی از مشاهیر صوفیه نقل کرده بود که من در سه موقع چقدر خوشحال شدم ، یکی مثلا اینکه در کشتی بودیم و دنبال یک مسخره میگشتند که مسخرهاش کنند ، مرا پیدا کردند . چون احساس کردم که هیچکس در نظر اینها از من پستتر نیست ، خیلی خوشحال شدم . این برخلاف گفته اسلام است . اینکه انسان در روح خود متواضع باشد ، غیر از این است که خود را در نظر مردم ، پست قرار دهد . در " وسائل " جلد دوم صفحه ٢٠٣ از حضرت صادق ( ع ) حدیثی نقل میکند که امیرالمؤمنین همیشه میفرمود : « لیجتمع فی قلبک الافتقار الی الناس و الاستغناء عنهم » . همیشه در قلب خود دو حس متضاد را با هم داشته باش : همیشه احساس کن که به مردم نیازمندی ، یعنی مانند یک نیازمند با مردم رفتار کن ، و همیشه احساس کن که از مردم بینیازی و مانند یک بینیاز و بیاعتنا با