تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٣
حقارت به نفس خود وارد کرده است . اینجا طمع به این جهت محکوم شده
است که انسان را خوار میکند . مبنای این خلق پلید ، حقارت نفس ذکر شده
. « و رضی بالذل من کشف عن ضره » . شرعا مکروه است که انسان اگر
گرفتاری و ابتلائی دارد پیش هر کس که رسید بگوید ، چون این امر آدمی را
حقیر میکند .
حدیثی از حضرت صادق هست که در " داستان راستان " نقل کردهام : مردی
آمد خدمت حضرت صادق و شکایت از روزگار کرد که چنین و چنانم ،
درماندهام و قرض دارم . حضرت مقداری پول به او دادند . او گفت : من
مقصودم این نبود که بخواهم چیزی بگیرم ، خواستم شرح حالم را بگویم که
دعایی بفرمایید . فرمودند : من هم نگفتم مقصود تو این بود ، ولی این را
بگیر و به مصرف خودت برسان ، چیزی هم میگویم و آن اینست : « و لا
تخبرالناس بکل ما انت فیه فتهون علیهم » [١] . هر گرفتاری که داری
جلوی مردم بازگو نکن [ زیرا ] نزد ایشان خوار میشوی و این کار یعنی در
زندگی شکست خوردهام .
جمله : « و رضی بالذل من کشف عن ضره » یعنی آنکه درد و رنج و ناراحتی
خود را جلوی مردم بازگو میکند به ذلت تن داده . « و هانت علیه نفسه من
امر علیها لسانه » هر کس شهواتش را بر خود حکومت دهد نفسش را در
مقابل خود خوار کرده . این جمله خیلی پرمعنی است .
جمله دیگری در نهجالبلاغه هست : « المنیة و لا الدنیه » مرگ و نه پستی
« و التقلل و لا التوسل » [٢] . باز همان روح عزت نفس موج میزند .
انسان چرا دست پیش دیگران دراز کند ؟ ! به کم میسازم و
[١] بحارالانوار . ٣٤ / ٤٧ [٢] حکمت ، . ٣٩٦