تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٥
امور مادی است . دسته دوم با وجودی که مثل دسته اول نافع نیست ولی انسان برای آنها ارزش قائل است . چرا ؟ چطور چیزی که با واقعیت وجود انسان ارتباط ندارد و کمال افزا به انسان نیست و انسان با لذات جویای آن نمیباشد برای انسان ارزش دارد ؟ ! ریشه ارزشها را چگونه ارائه میدهند ؟ ! وقتی من چیزی برایم نافع است دنبالش میروم ، ولی یک چیزی که اساسا برای خیر من ، برای سعادت من ، برای کمال من هیچ نفعی ندارد من ارزش برایش قائل باشم ؟ ! و بعد هم برای من کمال انسانی شمرده شود و دیگران بیایند آن را تحسین کنند ؟ ! یک امور فرضی و خیالی و قراردادی . علت اینست که اینها نمیخواستند میان ماده و معنا تفکیک کنند ، یعنی نخواستند در مقابل ماده به معنایی قائل شوند ، و نخواستند برای واقعیت انسان یک معنویتی قائل شوند ، و بگویند آدم شکم دارد ، یک ماوراء شکم هم دارد ، برای آنچه که شکمش نیاز دارد ارزش قائل است ، برای آنچه هم که ماوراء شکمش نیاز دارد ارزش قائل است . آنها نمیخواستند ماوراء این قوه مادی قوه دیگری قائل شوند . دیدهاند ظاهرا برای انسان جز این بنیه مادی چیز دیگری نیست ، آنچه را که برای بنیه مادیش مفید است به حساب آوردهاند ، ولی [ گفتهاند ] چیزی که برای بنیه مادیش مفید نیست خواستنش ضد منطق است ، و آنگاه اسمگذاری کردهاند که انسان برای این دسته امور ارزش قائل است ، حال ریشه این ارزش چیست ؟ جواب ندارد . بعضی آمدهاند گفتهاند ما به کار خودمان ارزش میدهیم ، ما خود ، ارزش را میآفرینیم . مگر ارزش ، آفریدنی و قراردادی است ؟ ! چیزی که ما میتوانیم بیافرینیم قراردادها و اعتبارهاست . مگر این