تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٥
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست برگردیم به سئوال در مورد انسان دوستی که آیا مرز خودی اینجاست و در اینجا متوقف میشود ؟ یا جلوتر میرود و دلیل ندارد که متوقف شود . به علاوه در مورد انسان دوستی یک سئوال دیگر مطرح است و آن اینکه وقتی میگوئیم انسان دوستی ، مقصود از " انسان " چیست ؟ هر حیوانی و هر جمادی همان چیزی است که هست . مثلا اگر بگوئیم " گل دوستی " ، گل همین است که هست ، گل که دیگر اصولی ندارد . حیوان هم همینطور . ولی انسان تنها موجودی است در این دنیا که بالقوه است و باید بالفعل شود ، یعنی انسان را نمیتوان همین موجود یک سر و دو گوش حساب کرد و گفت بشردوستی یعنی هر جا که این حیوان مستوی القامه پهن ناخن وجود داشت باید او را دوست داشت . نه ، انسان یک انسانیتی هم دارد . یک انسان ممکن است ضد انسان باشد . ولی حیوان ضد حیوان نداریم ، حیوان همیشه حیوان است . انسانیت انسان به یک سلسله معانی و به یک سلسله حقایق و به یک سلسله لطایف بستگی دارد که اگر فردی فاقد آنها یا بر ضد آنها باشد ، نمیتوان او را انسان شمرد . آنگاه بحث اینجا پیش میآید که اگر انسانی ضد انسانیت شد یا ضد انسانهای دیگر شد - که زیاد هم سراغ داریم ، آن انسانی که انسانهای دیگر را ذلیل و خوار میکند ، به آنها ستم مینماید و به حقوق آنها تجاوز میکند و فاسد است - آیا باید او را مثل دیگران دوست داشت و گفت بالاخره انسان که هست ؟ یا باید او را از بین برد . در صورت دوم این کار با انسان دوستی چگونه سازگار است ؟