تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥
طبیعت برای انسان دشوار است آسان میکند . گاهی انسان میخواهد کاری را انجام دهد که برخلاف طبیعت اوست . طبعا وقتی " سخت " برای انسان عادت شد و به صورت ملکه درآمد ، آن دشواری در مبارزه با طبیعت از میان میرود ، نه اینکه خود ، انسی برای انسان میگردد . فرض کنید کسی عادت میکند که سحرخیز باشد . این آدم قبل از عادت به سحرخیزی وقتی میخواهد رختخواب را ترک کند برایش سخت است . کوشش میکند که این کار را آسان کند . مدتی که سحرخیزی کرد کمکم به سحرخیزی عادت میکند ، و این ، چیزی جز آسان شدن آن نیست . به عبارت دیگر قبلا اسیر طبیعت بود ، در اثر این عادت ، نیرویی برابر با نیروی طبیعت پیدا میکند و در میان این دو نیرو آزاد میشود و آنگاه با عقل خود مصلحت اندیشی میکند و تصمیم میگیرد که بخوابد یا بیدار بماند . این را نمیتوان بد دانست . نمیتوان گفت که انسان مدام در زیر فشار طبیعت ، با اراده و فرمان عقل سحرخیزی کند ، وقتی که عادت کرد ، عادت را بشکند تا باز طبیعت در مجرای خود قرار گیرد . ثالثا : در اینکه حاکم بر انسان باید اراده اخلاقی باشد آنها از نظر مذهبی بحث نمیکردند ، ولی ما که از نظر مذهبی بحث میکنیم باید بگوئیم اراده اخلاقی انسان باید تابع عقل و ایمانش باشد . اما اینکه باید حکومت عقل و ایمان را در وجود خود برقرار کنیم ، آیا راهش اینست که نیروهای دیگر را در خود تضعیف کنیم خواه نیروی طبیعی باشد یا نیروی تربیتی یعنی عادت ؟ برای اینکه ما نیروی عقل و اراده را در خود تقویت کنیم دو راه وجود دارد : یکی اینکه جسم و طبیعت را ضعیف نگهداریم تا عقل در ما قوی شود . این مثل اینست