تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧
مجازا به کار بردهایم نه اینکه به مفهوم واقعی ، آن شیء را پرورش دادهایم . یعنی یک سنگ و یا یک فلز را نمیشود پرورش داد آنطور که یک گیاه یا یک حیوان و یا یک انسان را پرورش میدهند . این پرورش دادنها به معنی شکوفا کردن استعدادهای درونی آن موجودها است که فقط در مورد موجودهای زنده صادق است . و از همین جا معلوم میشود که تربیت باید تابع و پیرو فطرت ، یعنی تابع و پیرو طبیعت و سرشت شیء باشد . اگر بنا باشد یک شیء شکوفا بشود باید کوشش کرد همان استعدادهایی که در آن هست بروز و ظهور بکند . اما اگر استعدادی در یک شیء نیست ، بدیهی است آن چیزی که نیست و وجود ندارد ، نمیشود آن را پرورش داد . مثلا استعداد درس خواندن در یک مرغ وجود ندارد . به همین جهت ما نمیتوانیم یک مرغ را تعلیمات بدهیم که مثلا ریاضیات یاد بگیرد و مسائل حساب و هندسه را حل بکند . استعدادی را که در او وجود ندارد نمیشود بروز داد . و باز از همین جا معلوم میشود که ترس و ارعاب و تهدید ، در انسانها عامل تربیت نیست ( تربیت به همان معنی پرورش ) ، یعنی استعدادهای هیچ انسانی را از راه ترساندن ، زدن ، ارعاب و تهدید نمیشود پرورش داد ، همانطور که یک غنچه گل را نمیشود به زور به صورت گل درآورد ، مثلا غنچه را بکشیم تا گل بشود ، یا نهالی را که به زمین کردهایم و میخواهد رشد بکند ، با دست خودمان بگیریم به زور بکشیم تا رشد بکند . رشد آن به کشیدن نیست . اعمال زور آنجا مفید نیست . فقط از راه طبیعی که احتیاج دارد بقوه زمینی و خاک ، آب ، هوا ، نور و حرارت [ رشد میکند ] . همانهایی را که احتیاج دارد باید به او بدهیم ، خیلی هم با لطافت و نرمش و ملایمت