تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣
بیغرضی ، و طبعا روح بیتعصبی ، روح خالی از جمود ، و روح خالی از غرور .
وقتی انسان روایات زیادی را که در موضوع علم وارد شده است مطالعه میکند
، میبیند چقدر تکیه شده است روی این مطلب که یک عالم نباید تعصب
داشته باشد ، نباید جمود داشته باشد ، نباید تجزم داشته باشد که هر چه من
تشخیص دادم لیس الا ، و فقط همین است . یک عالم نباید غرور داشته باشد
و خیال کند آنچه که او دارد تمام علم همان است ، بلکه باید به اصل « وما
اوتیتم من العلم الا قلیلا »[١] مخصوصا توجه داشته باشد که آنچه ما از
حقیقت میدانیم بسیار کم است . نتیجه این است که آنکه روح علمی دارد از
دلیل به مدعا میرود . طلبهها میگویند : نحن ابناء الدلیل ( البته این
ادعا است . حالا کی چنین باشد و کی نباشد با خداست ) نمیل حیث یمیل ما
فرزند دلیل هستیم ، هر جا دلیل برود دنبال آن میرویم . دلیل ، او را به
سوی مدعا میکشاند . ولی نقطه مقابل اینست که انسان از مدعا میرود به
دلیل ، یعنی اول مدعا را انتخاب میکند بعد میرود برای آن دلیل پیدا کند
. طبعا آن دلیلهای پیدا کردنی ، دلیلهای ساختگی و تراشیدنی است ، و دلیل
تراشیدنی دیگر دلیل واقعی نیست و منشأ گمراهی انسان میشود . عالمهای
بزرگ که روح علمی دارند غرورشان خیلی کمتر است - و یا ندارند - نسبت
به افراد کم بضاعتی که روح علمی ندارند و چهار کلمهای میدانند و خیال
میکنند که تمام علم همین است . در حدیثی هست که : « العلم علی ثلاثة
اشبار » یعنی علم سه وجب است ، یا سه قطعه است ، یا سه مرحله است :
« اذا وصل الی الشبر »
[١] سوره اسراء ، آیه . ٨٥