تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٠
نمیداند که استعداد چه کاری را دارد . چون نمیداند ، دنبال کاری میرود که استعداد آنرا ندارد ، و همیشه ناراحت است . مثلا وضع دانشجویان ما با این کنکورهای سراسری وضع بسیار ناهنجاری است . دانشجو میخواهد به هر شکلی که هست این دو سال سربازی را نرود ، و عجله هم دارد به هر شکلی که هست در دانشگاه را پیدا کند . وقتی آن ورقهها و پرسشنامهها را پر میکند ، چند جا که دیپلمش به او اجازه میدهد نامنویسی میکند ، هر جا را که درآمدش بیشتر است انتخاب میکند ، و بسا هست جایی را انتخاب میکند که اصلا ذوق آن را ندارد ، یعنی سرنوشت خود را تا آخر عمر به دست یک تصادف میدهد . این آدم تا آخر عمر خوشبخت نخواهد شد . بسا هست این فرد ذوق ادبی اصلا ندارد ولی با وجود دیپلم ریاضی احتیاطا اسمی هم در ادبیات یا الهیات مینویسد . بعد آنجاها قبول نمیشود و میآید اینجا ، جایی که نه استعدادش را دارد و نه ذوقش را و تا آخر عمر کاری دارد که آن کار ، روح و ذوقش را جذب نمیکند . کارهای اداری هم اکثر اینجور است . البته ممکن است به بعضی کارها شوق داشته باشند ولی اکثر ، خود کار اداری ابتکار ندارد و فقط تکرار است و شخص اجبارا برای اینکه گزارش غیبت ندهند و حقوقش کم نشود ، با وجود بیمیلی شدید ، آن چند ساعت را پشت میز مینشیند . این هم خودش صدمهای به فکر و روح انسان میزند . انسان باید کاری را انتخاب کند که آن کار عشق و علاقه او را جذب کند ، و از کاری که علاقه ندارد باید صرف نظر کند ولو درآمدش زیاد باشد . پس در مورد کار این جهت را باید مراعات کرد ، و آنوقت