تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٨
مرد فرق نمیکنند . علتش این بود که زن - مخصوصا زنهای متعینات ، زنهایی که کلفت داشتهاند و در خانه ، همه کارهایشان را کلفت و نوکر انجام میدادند - هیچ شغلی و هیچ کاری ، نه داخلی و نه خارجی نداشت ، صبح تا شب باید بنشیند و هیچ کاری نکند ، کتاب هم که مطالعه نمیکرده و اهل علم هم که نبوده ، باید یک زن هم شأن خودش پیدا کند ، با آن زن چه کند ؟ راهی غیر از غیبت کردن به رویشان باز نبوده ، و این برایشان یک امر ضروری بوده ، یعنی اگر غیبت نمیکردند واقعا بدبخت و بیچاره بودند . یک وقتی در آن انجمن ماهانه ، داستانی نقل کردم که از روزنامه گرفته بودم . نوشته بود در یکی از شهرها یا ایالات آمریکا در خانوادهها قمار آنقدر رایج شده بود که زنها به آن عادت کرده بودند و در خانهها به صورت یک بیماری رواج یافته بود ، و شکایت همه این بود که زنها دیگر کاری غیر از قمار ندارند . اول این را به عهده واعظها گذاشتند که آنها این بیماری را از سر مردم بیرون ببرند . ولی آخر بیماری علت دارد ، تا علتش از میان نرود که بیماری از بین نمیرود . واعظها شروع کردند به موعظه در زیانهای قمار و آثار اخروی آن ، ولی اثر نداشت . یک شهردار پیدا شد و گفت که من این بیماری را معالجه میکنم . آمد کارهای دستی از قبیل بافتنی را تشویق کرد و برای زنها مسابقههای خوب گذاشت و جایزههای خوب تعیین کرد . طولی نکشید که زنها دست از قمار کشیده و به این کارها پرداختند . آن مرد علت را تشخیص داده و فهمیده بود که علت پرداختن زنها به قمار ، بیکاری و احتیاج آنها به سرگرمی است . کار دیگری