تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٥
که اینها رفتهاند به زیارت . البته این یک مقداری هم عکسالعمل ریاکاری ریاکاران است . شعرایی مثل حافظ نیز که در قسمتی از تعبیرات خود دم از رندی و قلاشی میزنند ، یعنی همان تظاهر کردن بر ضد آنچه که ریاکاران تظاهر میکنند . اینها هم روششان یک چنین روشی است . ولی این هم تظاهر است . یک کسی که از شاگردان مرحوم ادیب اول بود - و خودش هم مرد ادیبی بود و بعد ، از معلمین بزرگ وزارت معارف آن وقت شد و مرد فاضلی بود - میگفت که من یک خدمتی در آستانه داشتم و شاگرد ادیب هم بودم ، و شاگردی بودم که غالبا نزد او بودم و حتی کارهایش را انجام میدادم ، چای برایش درست میکردم ، سیگارهایش را به اصطلاح برایش میپیچیدم و از این کارها . یک وقتی هنگام سحر آمده بودم در صحن و مشغول جاروب زدن بودم . یک وقت دیدم استاد عبایش را به سرش کشیده که هیچ کس او را نشناسد . از در صحن که آمد من متوجهش شدم . از هیکل و راه رفتنش ، در آن تاریکی فهمیدم که این استاد است . تعجب کردم که آخر این وقت شب کجا میخواهد برود ؟ ! به عجله هم میرفت در حالی که عصایش را نیز به دست گرفته بود. او به اصطلاح خراسانیها خیلی غراب راه میرفت ، ولی آن شب عصایش را برداشته بود و تند راه میرفت . یک وقت دیدم آمد در صحن کهنه ، مقابل پنجره که رسید همانجا به حالت سجده افتاد روی زمین . یک مدتی در حالت سجده بود ، بعد دو مرتبه عصایش را برداشت ، عبایش را به کلهاش کشید که هیچ کس صورتش را ندید ، و رفت ، اینها هم یک جور آدمهایی بودند .