تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٢
مطلق باشد . محیط و جامعه و اوضاع اجتماعی ، به طور جبر مطلق بر انسان حکمفرما نیست ، یعنی چنین نیست که انسان نتواند در این سیل ، خودش برای خودش هیچگونه تصمیمی بگیرد ، جایش را عوض کند و حتی مسیر خود را برخلاف مسیر آن انتخاب کند ، بلکه میتواند در این آبی که جاری است و خودبخود افراد را حرکت میدهد ، سیر را در خلاف جهت مسیر این آب قرار بدهد و احیانا در سرنوشت این سیل تاثیر ببخشد و آن را در مسیر دیگر بیندازد . میدانیم که تعلیمات اسلامی براساس این نظر است والا مسؤولیت ، تکلیف ، امر به معروف ، نهی از منکر ، جهاد و امثال اینها ، اصلا معنی نداشت ، بلکه عقوبت کردن و پاداش دادن معنی نداشت . اگر بنا باشد انسان مجبور مطلق باشد ، هر فرد در مقابل جامعه ، مجبور مطلق و دست بسته مطلق باشد ، اصلا خوبی و بدی و قهرا پاداش و کیفر - چه در دنیا و چه در آخرت - برای انسانها معنی ندارد . تعلیمات اسلامی بر ضد این [ فکر ] است .
تفکر شرط اساسی تسلط بر سرنوشت خود و بر جامعه
برای اینکه انسان بر سرنوشت خود و نیز بر جامعه خود مسلط باشد - لااقل در این حد که صد درصد تسلیم اوضاع و احوالی که بر او احاطه کرده است نباشد - شرط اساسی ، تفکر است . این تفکر اخلاقی که مورد بحث است چیزی است نظیر " محاسبةالنفس " ، یعنی انسان باید در شبانه روز فرصتی برای خودش قرار بدهد که در آن فرصت ، خودش را از همه چیز قطع کند و به اصطلاح نوعی درون گرائی نماید ، به خود فرو رود و درباره خود و اوضاع خود و