تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٥
دارند و میخواهند به او محبت کنند ، مقیاس محبت کردنشان این است که این بچه چه را میخواهد ، همان را به او بدهیم ، یعنی محبتشان به این شکل ظهور میکند که این بچه چه را دوست دارد ، هر چه را که او دوست دارد همان را به او بدهیم . و هر چه را که این بچه دوست ندارد و دشمن دارد آنرا به او ندهیم . فلان غذا را بچه دوست دارد ، من هم بچهام را دوست دارم و نمیتوانم او چیزی را دوست داشته باشد و به او ندهم . اما یک دوائی را ، یک آمپولی را که این بچه اساسا دشمن دارد و نمیخواهد ، من هم چون بچهام را دوست دارم ، بگویم چون بچهام نمیخواهد من هرگز او را ناراحت نمیکنم . این یک جور محبت کردن است . و یک جور محبت کردن ، محبت مقرون به منطق است ، یعنی محبت موافق با مصلحت که شامل زمان حال و زمان استقبال هر دو میشود . آن محبتی که واقعا احسان و محبت است ، ممکن است مطابق خوشایند این بچه باشد و ممکن است مطابق خوشایند او نباشد . پس اگر ما بخواهیم این دستور کلی را که در همه ادیان آمده است اینجور تفسیر بکنیم که واقعا مقصود همه ادیان از محبت کردن همین بوده که با مردم جوری رفتار کنید که آنها دوست میدارند ، [ و به عبارت دیگر ] همیشه با مردم طوری رفتار کنید که مردم دوست دارند شما با آنها آنجور رفتار کنید ، در این صورت باید بگوئیم این دستور ادیان العیاذ بالله یک دستور غلطی است ، در همه ادیان این دستور غلط بوده . محبت کردن و احسان نمودن و خیر رساندن به افراد و به جامعه نمیتواند بر این مقیاس باشد که اینها چه را دوست دارند . این