تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٦
در اینجا مکتب ائمه و مکتب اهل بیت ، برعکس آنجا که طرفدار عدلیه و
طرفدار تعقل بود ، طرفدار قیاس نشد ، چون قیاس واقعا تعقل نیست ،
پیروی از ظن و گمان و خیال است . ائمه به شدت قیاس را کوبیدند ، و
گفتند : « ان السنه اذا قیست محقت » [١] اگر سنت بر پایه قیاس قرار
بگیرد محو میشود . ولی عقل را نکوبیدند و میبینید در اینجا بین شیعه و
سنی این اختلاف هست که سنیها میگویند : ادله فقه چهار چیز است : "
قرآن ، سنت ، اجماع ، قیاس " ، ولی علمای شیعه گفتهاند : ادله فقه
چهار چیز است : " قرآن ، سنت ، اجماع ، عقل " . ائمه ، عقل را تأیید
کردند ، قیاس را تأیید نکردند . این خودش نشان میدهد که روش ائمه و
نیز روش علما ، بر ضد عقل نبود ، بر ضدقیاس بود ، و قیاس را یک ضابط
عقلی درست نمیدانستند .
البته در میان بعضی فقهاء ، همین دوری جستن از قیاس ، گاهی به حد
افراط کشانده شده است ، و این خودش یک بیماری شده که تا یک حرف زده
میشود میگویند : آی قیاس شد ! یک چیزهایی هم که قیاس نیست ، از آن
فرار میکنند که آقا این قیاس شد ، اول من قاس ابلیس اول کسی که قیاس
کرد شیطان بود ، و از این حرفها .
این هم یک جریانی بود در دنیای اسلام در این زمینه . جریان دیگری داریم
در موضوع عقل و فتواهای ضد عقل که آن ، جریان عرفان است . عرفان هم به
نوع دیگری متعرض عقل و عقلاء و
[١] کافی ، ج ١ ، ص ٥٧ ، به این عبارت محقالدین .