تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٥
فلسفه را تحریم میکنند و خیلی به اصطلاح سنتی هستند ، یعنی ظاهری و ظاهر پرست و قشری میباشند . در سفر اولی که ما به حج مشرف شدیم و رفتیم به الجامعة الاسلامیة مدینه ، با یک دانشجوی پاکستانی به نام حافظ احسان که دانشجوی بسیار باهوشی هم بود رفیق شدیم . او بعد که با من آشنا شد و فهمید که من در تهران تدریس منطق و فلسفه میکنم ، خیلی علاقهمند شد و دائما میآمد در کاروان ما و سؤالاتی میکرد . من دیدم او تشنه است . میگفت این بدان جهت است که در اینجا تدریس منطق حرام است . این همان تبعیت از سنت ابن تیمیه است . پس این جریانها از اشعری گری در مقابل معتزلیگری شروع شد و در زمان احمد حنبل به اوج خود رسید . متوکل زعیم سیاسی و احمد حنبل زعیم مذهبی ، این دو زعیم ، یکی سیاسی و یکی مذهبی ، قشریگری را به اوج خود رساندند . بعدها هم احمد حنبل شاگردانی پیدا کرد و از همهشان خطرناکتر همین ابن تیمیه است ، چون مکتب احمد حنبل پس از مدتی از منطقه تمدن اسلامی رانده شد و رفت در غرب آفریقا ، ولی بعد ابن تیمیه دو مرتبه این مکتب را زنده کرد ، و بار دیگر وهابیها آن را مطرح کردند ، که همه اینها جریانهای ضد تعقل در دنیای اسلام است و جریانهای تأسفآوری هم هست .
اخباریگری
دنیای شیعه از این قشریگری محفوظ بود و علتش هم همین است که عرض کردم که این نهضت قشریگری مقارن عصر ائمه بود و