تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٤
باشد که آن بیماری و نقص هست . درد برای انسان آگاهی است . درد عضوی هم همین جور است . اینکه انسان دردی را در بدنش احساس میکند به این دلیل است که ناراحتی وجود دارد . با این درد ، طبیعت به او اعلام میکند که در اینجا [ نقصی هست ] . مثل چراغ قرمزی که در صفحه جلوی راننده روشن میشود و نشان میدهد که روغن ماشین کم است یا بنزین دارد تمام میشود . آدم ناراحت میشود که چرا روغن ماشین کم است ، الان مثلا موتور میسوزد . بدیهی است که نباید گفت بد چیزی است که چراغ قرمز روشن میشود ، زیرا این چراغ دارد اعلام میکند که اینجا نقص وجود دارد . اگر درد نمیبود ، انسان احساس نقص نمیکرد و در نتیجه عضو دردمند را معالجه نمینمود . پس خود درد بد نیست ، آنکه بد است آن چیزی است که این درد اعلام آن است . درد ، تازیانه زدن به انسان است که برو دنبال علاج . و لهذا بدترین بیماریها ، آن بیماری است که هیچ درد ندارد ، یعنی اعلام نمیکند ، مثل بعضی سرطانها که وقتی انسان خبردار میشود که کار از کار گذشته ، و الا اگر آن لحظه اولی که سرطان پیدا میشود اعلام بکند ، زود معالجه میشود . عقل و هوش و حس انسان ، به دلیل اینکه منشأ احساس درد میشود محکوم نیست ، چون این ، حس آگاهی است و آگاه میکند ، و در مقابل لختی و بیحسی است . و به همین دلیل است که ما در ادبیات خودمان یک مطلب بسیار عالی میبینیم که اگر این ( انتقاد از عقل و هوش ) را به زبان جد بگیریم ، آن ، نقطه مقابل است ، و آن ستایش درد است : " الهی سینهای درد آشنا ده " . چرا درد را در جاهای دیگر ستایش کردهاند ؟ آنها توجه به همین نکته داشتهاند که درد