تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٦
جواب اینست که اگر مقصود از " انسان دوستی " دوست داشتن این حیوان دو پا است ، [ از این نظر انسان واقعی با انسان ضد انسان ] هیچ فرقی نمیکند اما اگر گفتیم ما از انسانیت یک معنی میفهمیم و انسان یک موجود معنی داری است که ممکن است از معنی انسانیت پر باشد و ممکن است خالی باشد و یا بر ضد معنی انسانیت باشد ، آن وقت مفهوم " انسان دوستی " برای ما معنی دیگری پیدا میکند ، که انسانها را باید در مسیر انسانیت دوست داشت نه در خلاف این مسیر ، و به همین دلیل اگر انسانی بر ضد مسیر انسانیت بود ، احیانا باید با او به شدیدترین وجهی مبارزه کرد ، با خشونت رفتار نمود و به او به چشم یک خار در سر راه انسانها نگاه کرد ، و این کار ، خود نوعی علاقه به انسان است ، یعنی مبارزه کردن با انسان ضد انسان بخاطر انسانیت ، خود نوعی علاقه به انسانیت ، و علاقه به بشریت است اما بشریت معنیدار ، بشریتی که معنی بشریت در آن باشد .
خود مذهبی
در اینجا ممکن است کسی بگوید که تو آمدی " خود " ها را درجه به درجه برشمردی ، گفتی خود فردی ، خود خانوادگی ، خود قومی و ملی ، خود نژادی ، تا رساندی به خود انسانی . خود مذهبی چطور ؟ آن هم یک خودی است . آیا این میتواند برای ما یک حصار باشد ؟ ما خودمان هم میگوییم مسلمان باید مسلمان را دوست داشته باشد ، مسلمان با غیر مسلمان رابطه وداد برقرار نمیکند ، « اشداء علی الکفار »