تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٦
یک امر قراردادی است که ما بی جهت برای چیزی ارزش بیافرینیم ؟ ! ارزش و منفعت هر دو از یک مقوله اند ، یعنی از یک جهت یک جور هستند ، هر دو با واقعیت انسان ارتباط دارند ، یعنی انسان به دنبال خیر و کمال خود میرود و چاره ای از این ندارد . منتها انسان تنها این بنیه مادی نیست ، خیر مادی برای او نوعی ارزش دارد . خیر معنوی نوعی دیگر . ما بجای اینکه بگوئیم منفعت و سود و ارزش ، میگوئیم ماده و معنا ، یا ارزش مادی و ارزش معنوی ، و حرف منطقی همین است ، و اینکه دنیای امروز را دنیای تزلزل ارزشها نامیدهاند برای این است که هم میخواهند ریشه ارزشها را بزنند و هم میخواهند ارزش را به بشر بدهند ، و این تناقض است . ریشه ارزشها را با آن نوع انسانشناسی که دارند زدند . وقتی با یک نظریه ماتریالیستی به انسان نگاه میکنند و انسان را صرفا همین بنیه مادی میدانند ، اخلاق و ارزشهای معنوی و اصالت بشر و انسانیت ، همه بی معنی است . وقتی انسان حداکثر اینست که ماده پیچیده تری از ماده های دیگر است ، دیگر شرافت یعنی چه ؟ ! آپولو که میگویند پنج میلیون جزء و قطعه دارد که اینها را به هم پیوند کردهاند ، با یک کرسیچه که چهارتکه بیشتر نیست قابل مقایسه نیست ولی آیا برای آپولو حیثیت و شرافت قائلید آنطور که برای یک انسان ارزش و حیثیت قائل هستید ؟ نه ، آن هیچ فرقی با ماده های دیگر نمی کند ، فقط پیچیده تر است . اگر ما انسان را یک ماشین عظیم بدانیم ، چنانچه این ماشین به اندازه دنیا هم باشد باز ارزش ندارد . این است که ریشه آن چیزهایی را که خودشان نام آنها را ارزشها گذاشته اند - یا آن چیزی که ما نامش را معنویت گذاشته ایم - زدهاند . ما ماده و معنا را تفکیک نمی کنیم و نمی گوئیم