تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢١
که خود بزرگ بینی است . اینها با آن تعبیرات چطور جور میآید ؟ آیا تناقض است ؟ یا نه ، تناقض نیست ، انسان دارای دو " خود " است . یک " خود " که خوب دیدن او عجب است ، بزرگ دیدن او کبر است ، خواستن او خودخواهی و مذموم است ، با او باید جهاد کرد ، به او باید به چشم یک دشمن نگاه کرد و با هواهای او باید مبارزه کرد ، و یک " خود " دیگر که باید آن را عزیز و مکرم و محترم داشت ، باید حریت و آزادیش را حفظ کرد ، باید قوت و قدرتش را حفظ کرد و آلوده به ضعفش نکرد . اما دو " خود " را چگونه میتوان توجیه کرد ؟ آیا اینکه انسان دارای دو خود است یعنی هر کس دو " من " دارد ؟ شک ندارد که هر کسی یک " من " است نه دو " من " ، و این قابل قبول نیست که بگوئیم انسان [ موصوف به ] تعدد شخصیت است . در روانشناسی نام یک بیماری را " تعدد شخصیت " گذاشتهاند ، ولی همان بیمار هم واقعا دو شخص نیست ، اگر دو شخص باشد ، هر کدام به راه خود میروند . یک شخص نامتعادل را گاهی میگویند که به بیماری تعدد شخصیت دچار شده ، و الا واقعا او تعدد شخصیت ندارد ، انسان که واقعا دارای دو " خود " نیست ، پس لابد چیز دیگری است : انسان دارای دو خود به این معناست که دارای یک خود واقعی و حقیقی و یک خود مجازی است که آن خود مجازی ناخود است ، و مبارزه با نفس که ما میگوئیم مبارزه با خود ، در واقع مبارزه خود با ناخود است . ما یک خود داریم به عنوان یک خود شخصی و فردی ، یعنی آنگاه که من میگویم " من " ، آنوقتی است که خودم را در برابر " من " های دیگر قرار میدهم و در واقع " من " های دیگر را نفی میکنم : من ، نه شما . چیزی را برای این خود خواستن ، یعنی برای