تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦
چطور اینها را میکشیدیم و میآوردیم ، به اطراف نگاه کرد ، دید هیچکس از من مناسبتر برای کشیدن توی صحنه نیست ، آمد و موی سرم را گرفت و مرا کشان کشان آورد و گفت ما اینجور میکشیدیم . بسیار خوشحال شدم ، چون دیدم در کشتی هیچکس از من پستتر در نظر او نیست . ( و ابن ابیالحدید هم این را به عنوان مطلب خوب بیان میکند . این ، نقطه مقابل گفته حضرت علی ( ع ) و امام صادق ( ع ) است ) . در وقت دیگری مریض بودم و در مسجدی خوابیده بودم . موقعی بود که گداها را بیرون میکردند . مؤذن - که فراش هم بود - آمد به من گفت بلند شو برو بیرون . من مریض بودم و نمیتوانستم بلند شوم . دید من نمیتوانم بلند شوم ، پای مرا گرفت و از مسجد بیرون انداخت . خیلی خوشحال شدم که در نظر او اینقدر پست هستم . ( این شخص تحت عنوان مبارزه با خودپرستی و نفس پرستی ، حقارت و اهانت را دارد تحمل میکند ، و این را تحت عنوان اخلاق ، خاطره خوش برای خود میداند ) . وقت دیگر پوستینی داشتم ، به آن نگاه کردم ، نفهمیدم شپش آن بیشتر است یا پشمش : فلم امیز بین شعره و القملة . اینها البته با اخلاق اسلامی جور در نمیآید . اسلام میگوید به دهان آن مرد مسخره چی بکوب ، یا نظافت را از ایمان میداند . ولی اینها همه به حساب مخالفت و جهاد با نفس گذاشته شده ، و اینها درست نیست . همچنین ابن ابیالحدید نقل میکند - به عنوان مدح - که شخصی یکی از مشاهیر تصوف را به مهمانی دعوت کرد . او رفت ، آن شخص معذرت خواست . دفعه دوم و سوم هم همین طور ، و او به روی