تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧
یک حیوان به اصطلاح مستوی القامة و یک سر و دو گوش که روی دو پای خود راه میرود که نیست ، انسان یعنی انسانیت ، یعنی فضائل انسانی ، نه این گوشت و پوست . اگر انسان این گوشت و پوست بخواهد باشد هیچ فرقی میان انسان و حیوان نیست ، انسان هم حیوانی است که جانی دارد و میخورد و میخوابد و شهواتی دارد ، پس برایش نمیتوان ارزش قائل شد . وقتی میگوییم " انسان " ، به اعتبار آن کمالات و اعتبارهای انسانی میگوییم . اگر کسی ضد انسان باشد ، و در واقع انسان بالقوه ، و ضد انسان بالفعل باشد ، او انسان شمرده نمیشود . به هر حال اگر ما پایه اخلاق را دوستی انسانها بدانیم ، اخلاق به معنی یک خصلت و خوی ، امری ثابت است . ( فعل اخلاقی را بعد میگویم ) . همین طور اگر ما اخلاق را به معنای یک سلسله الهامات وجدانی بدانیم - که آقای کانت در فلسفه خود آورده و یک سلسله اصول را طرح کرده که اینها الهاماتی است که وجدان هر انسان به او الهام میکند - مسلم آن الهامات ، یک الهامات کلی و دائم است و در همه زمانها صادق میباشد ، زیرا او مطلب را به عنوان [ یک امر ] کلی در همه زمانها ثابت میداند . گفتیم راسل و غیره ، اخلاق را به نحو دیگری تعریف میکنند و میگویند معیار اخلاقی بودن ، هماهنگی منافع فرد و مصالح اجتماع است ، چون انسان یک موجود صد درصد منفعتجو است و او را در غیر طریق منفعت شخصی نمیشود وارد کرد ، حداکثر اینست که اگر انتظار یک کار اخلاقی از وی داشته باشیم که نفعش به غیر برسد ، باید هوشیاریش را زیاد کنیم و به او تفهیم نماییم که مصالح خود را با