تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٠
انتخاب خود انسان معیاری برای اخلاقی بودن وجود ندارد . حتما شنیدهاید که از قدیم - از دوره یونان - بودهاند اندیشمندانی که میگفتهاند مقیاس همه چیز انسان است ، و این را در مورد علم و فلسفه و حقیقت هم میگفتند که معیار واقعیت و حقیقت نیز انسان و تشخیص انسان است ، یعنی یک حق واقعی وجود ندارد ، حق واقعی همان است که انسان تشخیص میدهد ، اگر چیزی را تشخیص داد که حق است ، حق است ، و اگر تشخیص داد باطل است ، باطل است . درست نظیر عقیدهای که بعضی از متکلمین اسلامی به نام " معتزله " درباب اجتهاد داشتند که هر مجتهدی ، هر چه را که اجتهاد بکند حقیقت همان است که او اجتهاد کرده ، و اجتهاد خطا ندارد ، حق همان است که این مجتهد آن را اجتهاد میکند ، و بنابراین اگر ده مجتهد ده جور اجتهاد بکنند ، حق ده جور است . نقطه مقابل آنها " مخطئه " بودند که میگفتند : نه ، حق یک چیز بیشتر نیست ، اجتهاد ممکن است مطابق با واقع و مفید باشد و ممکن است برخلاف واقع باشد . یونانیها هم درباره " حقیقت " این حرف را زدند و گفتند معیار حقیقت ، انسان است ، نه این است که حقیقت معیار انسان است ، انسان معیار حقیقت است . بحث یونانیها راجع به حقیقت و واقعیت بود ، راجع به علوم نظری بود ، یعنی راجع به آنچه هست . پس اگر ما میگفتیم مثلا خدا هست ، میگفتند چون این انسان میگوید خدا هست پس هست ، و اگر دیگری میگفت خدا نیست ، میگفتند نیست چون این گفته نیست . این بحث نظری است . ولی یک نظریه درباب اخلاق در دورههای جدید پیدا شده که درباب حقیقت این