تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣
است ، وگرنه اخلاقی نیست . حداقل این است که بعضی از افعال دینی را در نظر بگیریم ، افعال دینیئی که در آنها نفع غیر مطرح باشد . ولی بالاخره ریشه اخلاقی بودن فعل ، دینی بودنش است . پس ما نمیتوانیم اخلاق علمی ، فلسفی و عقلی داشته باشیم ، فقط و فقط میتوانیم اخلاق مذهبی داشته باشیم . این البته دو جور میشود تقریر گردد . یکی آن طور که معمولا دیگران - مثل ویل دورانت - تقریر میکنند که اخلاق قدیم اخلاق دینی بود ، به این ترتیب که مبتنی بر ترس و طمع نسبت به جهان دیگر بود ، مثلا میگفت : راست بگو و دروغ نگو ، زیرا اگر دروغ بگویی در جهان دیگر عقوبت میشوی ، امانت به خرج ده تا در جهان دیگر به تو پاداش دهند . این نظریه خیلی شبیه به نظریه ضد خود - که نظریه امثال راسل است - میباشد . امثال راسل هیچ ریشهای در روح انسان برای اخلاق قائل نبودند و میگفتند که انسان منفعتجو آفریده شده و غیر از منفعت جویی نمیتواند راه دیگری انتخاب کند ، و برای انجام کاری که در او منفعت غیر باشد ، باید از هوشیاری او و از همان حس منفعت جویی هوشیارانهاش سود جست که منفعت تو در این است که منفعت دیگری را رعایت کنی . این نظریه هم در حقیقت همین را میخواهد بگوید که انسان منفعتجو آفریده شده ، برای اخلاقش هم باید از همان حس منفعت جوئی او استفاده کرد ولی نه از راه هوشیاری و عقل بلکه از راه ایمان . باید به او گفت : ای انسان ! تو که منفعت جو هستی ، جهان دیگری هست ، اگر این کار را بکنی به این شکل ضرر میکنی ، و اگر کار دیگری را انجام دهی منفعتی بزرگ در