تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢
میگویند چون ریشه اخلاق احساسات نوع دوستانه است ، باید این احساسات را تقویت کرد و موجبات بغض و دشمنی را از میان برد . آنکه معتقد است که اخلاق از مقوله زیبایی است ، میگوید باید حس زیبایی را در بشر تقویت کرد ، و از جمله زیباییهای اخلاقی تناسب روحی است . آن قولی که عقیده داشت که ریشه اخلاق یک وجدان مستقل است معتقد است که باید خود وجدان را تربیت کرد ، راهش هم اینست که هر غریزهای وقتی که کار آن را زیاد انجام دهیم رشد میکند ، پس باید کارهای خیرخواهانه زیاد انجام داد تا آن وجدان تربیت شود . آن کسی که معتقد به روح مجرد است میگوید اگر شما بخواهید پایه صحیحی برای اخلاق به وجود آورید این تعلیم را به بشر یاد دهید که تو روحی داری و بدنی ، و کمال روح تو غیر از کمال بدن توست ، تو میمیری و بعد از آنکه مردی روحت باقی میماند ، پس اساس تربیت باید از روح باقی و روح مستقل از بدن آغاز شود . آن کسی هم که معتقد است که اخلاق همان هوشیاری است میگوید باید تعلیم داد ، باید به مردم یاد داد که منافعشان در این است که مصالح اجتماع را رعایت کنند . پس راه تربیت بنابر هر یک از این مکتبها متفاوت است .
اخلاق مذهبی
مطلب دیگر این است که برخی مدعی هستند که فعل اخلاقی مساوی است با فعل دینی . این هم مکتبی است . در این صورت این حرفها همهاش غلط است ، هر فعلی که دینی شد اخلاقی