تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٠
بلکه به یک فردیت کامل معتقد است و میگوید انسان اساسا منفعت جو آفریده شده و جز برای منفعت شخصی کاری را انجام نمیدهد ، به او هوشی داده شده و آن هم کارش اینست که انسان را در اینکه به منافعش از راه بهتر و مطمئنتری برسد رهبری کند ، و وقتی که هوشیاری انسان زیاد شد منتهی به فعل اخلاقی یعنی فعلی که در آن نفع اجتماع باشد - گو اینکه ریشه و انگیزه آن نفع فردی است - میشود ، زیرا انسان به حکم آنکه منفعت جو آفریده شده دنبال منفعت خود است و همیشه کوشش میکند که از میان منافع ، آن منفعتی را که بهتر است کسب کند ، و از میان دو ضرر ، ضرر کمتر را متحمل شود ، و همواره در میان نفع و ضرر در نوسان است که بهتر نسبی را انتخاب کند . انسان به نیروی هوش در مییابد که زندگی اجتماعی ، در خارج کادر اجتماع نمیتواند وجود داشته باشد ، و اگر بخواهد در اجتماع زندگی کند و منافعش تأمین شود بهترین راه اینست که حقوق و حدود دیگران را محترم شمرد ، یعنی کارهایش را آنچنان تنظیم کند که به نفع دیگران باشد و لااقل ضرر دیگران در آن نباشد ، چون میداند که اگر این کار را بکند دیگران هم با او مقابله به مثل میکنند ، یعنی دیگران هم طوری عمل میکنند که نفع او تأمین شود و ضرری به وی نرسد . بنابراین فعل اخلاقی فعلی است که ناشی از یک هوش زیاد باشد که هوش انسان او را رهبری کند به اینکه اگر میخواهی منفعت خود را در حد اعلی به دست آوری باید آن را در ضمن منفعت اجتماع به دست آوری ، یعنی منافع خود را با منافع اجتماع هماهنگ کن ، اگر برای اجتماع کار کنی منفعتت بهتر تأمین میشود . بنابراین نظریه ، اخلاق از مقوله هوش فردی میشود ، هوشی