تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨
روح ، و دیگری بدن . گو اینکه این دو جوهر با یکدیگر نوعی اتحاد دارند ولی یک ثنویتی هم دارند . کمال روح در اینست که تحت تأثیر بدن نباشد ، یا کمتر تحت تأثیر آن باشد ، زیرا روح به عقیده پیروان این نظریه کمالش را از بالا کسب میکند و از بالا فیض میگیرد نه از بدن که پائین است . و معتقدند که اگر حالت روح نسبت به قوای بدن به این شکل باشد که تعادل میان همه قوا برقرار باشد ، استقلال روح در مقابل بدن محفوظ است و روح مانند حاکمی میشود که رعایایی داشته باشد و این رعایا را در مقابل یکدیگر قرار دهد ، نه این بر آن پیروز باشد و نه آن براین ، و آن وقت است که میتواند خودش مستقل و آزاد و حاکم باشد . ولی همین قدر که بعضی از رعایا نیرومند و قوی شدند خود او را تحت تأثیر قرار میدهند . اینها معتقدند که بهترین حالت کمال روح و نفس در این است که کمتر تحت تأثیر بدن باشد و هر چه نباشد بهتر ، و برای اینکه روح ، استقلال خود را در مقابل بدن حفظ کند ، باید میان همه قوا تعادل برقرار کرده باشد . در این صورت است که روح و عقل انسان بر این قوا حکومت میکند ، و اما اگر این تعادل نبود و انسان ، شهوتران شد ، جاه پرست و جاه طلب ، و یا شکم باره و شکم پرست شد ، دیگر حکم روح و عقل نفوذی ندارد بلکه روح تابع شهوات بدنی و اسیر آنها میشود . این نظریه نیز طرفدار تعادل و توازن قواست ، ولی نه به خاطر اینکه زیبائی در این تعادل و توازن است ، بلکه به خاطر اینکه استقلال روح و حکومت روح و عقل بر بدن فرع بر این تعادل و توازن است ( و به عبارت دیگر آزادی فرع بر تعادل و توازن است ) و اخلاق متعادل ، یعنی اخلاقی که ناشی از حکومت مطلق عقل بر بدن باشد . قدما