تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧
خلقت است . حال اگر غریزه جنسی برای این منظور به کار رود حد وسط آن است ، زیادتر از آن به کار رود و مسئله تنوع طلبی و به تعبیر احادیث " ذواقیت " در کار باشد ، حد افراطش است ، و کمتر از این حد متعارف نیز نقص آن است . همینطور است سایر قوای انسان . این نظریه میگوید اگر این - قوا که حد آنها را با معیار غائیت میتوان شناخت - هر کدام در آن حدی که باید ، باشند ، در مجموع روح انسان زیبا میشود ، و اگر غیر از این باشد ، انسان روحی زشت پیدا میکند . فرق این نظریه با آن نظریهای که زیبایی را صفت فعل میدانست - یعنی انسان زیبا میشود به اعتبار فعلش - اینست که آن نظر میگفت که به حکم سنخیتی که میان طالب و مطلوب هست ، طالب زیبا هم زیباست ، ولی این نظر میگوید که نه ، خود روح زیباست ، از روح زیبا فعلی صادر میشود که به ناچار زیباست ، معلول آن علت است . پس به یک نظر ، انسان از فعلش زیبایی را کسب میکند ، و به یک نظر دیگر ، فعل از انسان زیبایی را کسب میکند . به هر صورت در این دو نظریه روی زیبایی تکیه شده و اخلاق از مقوله زیبایی دانسته شده است ، از آن جهت فعل اخلاقی خوب است که زیباست و انسان دارای غریزه زیبایی است ، غریزه زیبایی هم محدود به زیبایی حسی نیست ، شامل زیبایی عقلی نیز میشود .
حاکمیت روح و عقل
یک نظریه دیگر در اینجا هست و آن نظریه استقلال روح است در مقابل بدن . این نظریه مبتنی بر همان ثنویت روح و بدن است که انسان حقیقتی است مزدوج از دو جوهر ، یکی به نام نفس و