راه رشد - دهقان، اكبر - الصفحة ١٩٤ - شرايط ايمان واقعى
اوثق منه بما فى يده»[١] ايمان بنده صادق نيست و حقيقى نيست مگر اينكه اعتمادش به خداوند بيشتر باشد از آنچه كه در اختيار خودش مىباشد.
«اجعلتم سقاية الحاجّ و عمارة المسجد الحرام كمن آمن باللَّه و اليوم الاخر و جاهد فى سبيل اللَّه»[٢] عباس عمومى پيامبر و شيبه هركدام بر ديگرى افتخار مىكردند، عباس به آبرسانى خود به زائران خانه خدا مباهات مىكرد و شيبه به كليددارى. حضرت على ٧ فرمود: من با سنّ كم خود به اين افتخار مىكنم كه من با شمشير جهاد كردم تا شما به خدا و پيامبر آيمان آورديد. آنها ناراحت شده، نزد پيامبر آمدند و جريان را گفتند. در اين هنگام آيه فوق نازل شد.
از اين آيه استفاده مىشود كه ارزش عمل به زنده بودن آن وداشتن روح ايمان است و امّا عمل بىايمان كه همچون لاشهاى بىروح است از نظر دين و در بازار حقيقت، هيچ وزن وارزشى ندارد. پس مؤمنين نبايد ظاهر اعمال را معتبر شمرده، آن را ملاك فضيلت ومايه قرب به خدا بدانند، بلكه بايد آن را بعد از نظر داشتن حيات كه همان ايمان وخلوص است به حساب بياورند.[٣]
شرايط ايمان واقعى
«فلا و ربك لا يؤمنون حتى يحكّموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجاً مما قضيت و يسلّموا تسليماً»[٤] خداوند در آيه فوق سوگند ياد مىكند كه مردم ايمان واقعى پيدا نمىكنند مگر اينكه سه شرط را دارا باشند:
الف) به هنگام اختلاف و نزاع، به پيامبر مراجعه كنند نه به طاغوت.
ب) در دل خود هيچگونه احساس ضيق و دلتنگى از قضاوت پيامبر نكنند.
ج) در برابر قضاوت پيامبر تسليم محض باشند.[٥]
[١] - بحارالانوار، ج ١٠٣، ص ٣٧
[٢] - توبه، ١٩
[٣] - الميزان، ج ٩، ص ٢٠٥
[٤] - نساء، ٦٥
[٥] - تفسير كبير، ج ١٠، ص ١٦٤