راه رشد - دهقان، اكبر - الصفحة ١٢٧ - الگوهاى تربيتى در كلام اميرالمؤمنين
البقل ترى من شفيف صفاق بطنه لهزاله و تشذب لحمه»
و در درجه سوّم اگر مىخواهى از حضرت داوود ٧ كه داراى مزامير بود وقارى اهل بهشت است آن حضرت به دست خويش از ليف خرما زنبيلها بافته به رفقا و به همراهان خودمى دادومىفرمود: كدام يك از شما در فروش اين، مرا يارى مىكند؟ (پس دوستانش آنها را برايش فروخته و از بهايش نان جوينبود خريدارى مىكردند) و خوراك آن حضرت يك دانه از همان قرصهاى جوينبودكه از بهاى آن زنبيلها تهيه شدهبود.
«وان شئت ثلّثت بداود صاحب المزامير و قاريى اهل الجنة فلقد كان يعمل سفائف الخوص بيده ويقول لجلسائه ايكم يكفينى ببيعها؟ و ياكل قرص الشعير من ثمنها»
واگر در عيسى سخنى دارى ومىخواهى از او پيروى نمايى؛ فرزند مريم سنگ خارا را بالش مىساخت. لباس زبر ودرشت مىپوشيد، طعام خشن و غير نرم ميل مىفرمود. نان خورشش گرسنگى بود. چراغش در شب، روشنى ماه بود وسايهبان وپناهگاهش در زمستان مركز طلوع و غروب آفتاب بود. ميوه خوشبويش گياهى بود كه براى بهايم وچهارپايان مىروئيد. نه زنى داشت كه او را به فتنه افكند، نه فرزندى كه او را غمناك سازد و نه مالى كه او را از ياد خدا غافل سازد ونه طمعى كه او را خوار سازد مركبش دو پايش، و خدمتكارش دو دستش بود. همه جا پياده مىرفت وهركارى را خودش انجام مىداد.
«وان شئت قلت فى عيسى ابن مريم ٧ فلقد كان يتوسد الحجر و يلبس الخشن و ياكل الجشب و كان ادامه الجوع و سراجه باالليل القمر و ظلاله فى الشتاء مشارق الارض و مغاربها و فاكهته و ريحانه ما تنبت الارض للبهائم و لم تكن له زوجة تفتنه و لاولد يحزنه و لامال يلفته و لاطمع يذّله دابّته رجلاه و خادمه يداه»
بعد از جملاتى حضرت مىفرمايد: البته در روش پيامبر اكرم ٦ چيزى