راه رشد - دهقان، اكبر - الصفحة ١٣٢ - اقسام عقل
مىشود و مشترك لفظى مىباشد كه چهار معنا براى آن ذكر مىكند:
١. وصفى است در انسان و نيرويى است كه به سبب آن از ساير حيوانات جدا مىشود و امتياز پيدا مىكند كه به سبب آن قوه و نيرو قادر بر ادراك علوم و تحصيل صناعات و تدبير آنهاست.
٢. عبارت است از دانشى كه در ذات كودك وجود دارد و به سبب آن حكم مىكند به جواز و امكان امور ممكن و امتناع امور مستحيل مانند علم به اينكه دو بيش از يك مىباشد و اينكه يك شخص در دومكان نمىتواند باشد.
٣. عبارت است از علوم و دانشهايى كه به وسيله تجربيات در اوضاع و احوال مختلف حاصل مىشود كه اگر كسى از اين علوم و دانشهاى بهره و بى نصيب باشد به او جاهل مى گويند.
٤. عبارت است از قوه و قدرت اين دانشها و علوم به حدى كه عواقب و پايان امور را بسنجد و شهوت نفسانى را قلع و قمع كند و به زندگى دنيوى مادىو زودگذر دل نبندد و خلاصه بر هوا و هوس غالب گردد.
بعد مىفرمايد: دو معناى اول، عقل طبيعى و دو معناى اخير، عقل اكتسابى نام دارد و از همين جهت حضرت على ٧ فرموده است: «رأيت العقل عقلين فمطبوع و مسموع و لا ينفع مسموع اذا لم يكن مطبوع» بعد از تقسيم عقل به دو قسم طبيعى و اكتسابى احاديثى ذكر مىكند و بر اين دو قسم تطبيق مىنمايد.
مىفرمايد مقصود از حديث شريف «ما خلق اللَّه خلقاً اكرم عليه من العقل» عقل طبيعى و فطرى است. خداوند خلق نكرده است هيچ موجودى را شريفتر و بهتر از عقل و مراد از حديث «اذا تقرب الناس بابواب البر فتقرب انت بعقلك» عقل اكتسابى و نظرىاست. هرگاه مردم به وسيله ابواب نيكى تقرب جستند، تو به وسيله عقل خود تقرب بجوى و مقصود از حديث پيامبر براى ابى درداء كه