راه رشد - دهقان، اكبر - الصفحة ١٣٥ - تلازم بين عقل و وحى
خداوند در اين آيه جهالت را در برابر عقل قرار داده است علم يعنى: هر كس گناه كند به او جاهل اطلاق مىشود، گرچه عالم باشد و الا اگر انسان جاهل گناه كند جهلى كه در برابر علم است كه مأخوذ و معاقب نيست مخصوصاً اگر جهل او قصورى باشد يا جهل به موضوع باشد.[١]
تلازم بين عقل و وحى
گرايش انسان به سمت دين گرايش فطرى است. در سوره روم آيه ٣٠ اين حقيقت بيان شده است كه «فاقم وجهك للدّين حنيفاً فطرة اللَّه التى فطر الناس عليها» به سوى آئين پاك اسلام روى آور و با فطرت الهى خويش ملازم باش فطرتى كه خداوند مردم را با آن آفريده است، اين است آيين استوار حق ولى بيشتر مردم از اين حقيقت آگاهى ندارند.
انسان در گرايش به دين از كسى الهام نگرفته و نياموخته و تنها فطرت خداجوى اوست كه اين گرايش و كشش نهانى را اقتضا كرده است و اين همان فطرى بودن دين است. نقش عقل در اين ميان تشخيص راه فطرت است يعنى عقل به منزله چراغى است كه اين راه را روشن مىسازد و نبى را از غير نبى، خليفه رسول اللَّه را از غير آن تشخيص مىدهد بنابراين عقل چراغ است و دين صراط مستقيم. ابن سكيت از امام رضا ٧ پرسيد: «فما الحجة على الخلق اليوم فقال العقل يعرف به الصادق على اللَّه فيصدقه و الكاذب علىاللَّه فيكذبه فقال ابن اسكيت هذا وللَّه و هو الجواب»[٢] امروز حجت بر مردم چيست؟
امام مىفرمايد: حجت بر مردم عقل آنهاست كه به وسيله آن كسى كه به
[١] - آيةاللَّه جوادى
[٢] - كافى، ج ١، ص ١٩