عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٦٤ - ورع از ديدگاه عارفان
پس زهد است و آن ترك كردن حلال از دنياست و رغبت از آن و شهوتهاى آن بگردانيدن.
پس فقر است و آن نابودن املاك است و خالى شدن دل از آنچه دست از او خالى باشد.
پس صدق است و آن راستى نهان و آشكار است.
پس تصبر است و آن تحمل نفس است بردشوارىها و چشيدن تلخىها و اين آخر مقامهاى مريدان است.
پس صبر است و آن ترك شكايت است.
پس رضاست و آن لذت يافتن به بلاست.
پس اخلاص است و آن بيرون كردن خلق است از معامله حق.
پس توكل است بر خداى و آن اعتماد كردن است بر او كه طمع از جمله زايل كند به جز از او[١].
آرى، هر كس با اين اوصاف به محضر آن جناب رود، به حضورش پذيرند و از شراب عشق جمال به كامش ريزند، آن چنان كه تا ابد مست شده و محو زيباى مطلق گردد.
به قول عارف عاشق حكيم صفاى اصفهانى:
|
در رحمت ابد بر من خسته بازكردى |
كه دلم زدست بردى و محل راز كردى |
|
|
تو هزار بار كشتى و نمردم و نميرى |
كه به كشتگان عشق ازلى نماز كردى |
|
[١] -آداب المريدين: ٧٤.