عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١١ - دنيا از ديدگاه حكيمان و عارفان
چون به رذايل آلوده شوى و در نتيجه به حق خود و حقوق ديگران تجاوز كنى، دنيايت بسيار بد و مذموم است و چنين دنيايى از نظر وحى و عرفان و حكمت، مردود است.
چون به فضايل آراسته گردى و به خاطر آن، جانب حق خود و حقوق ديگران نگهدارى، دنيايت دنيايى بسيار خوب و چنين دنيايى مقبول حق و انبيا و امامان و حكيمان و عارفان است.
غزالى گفتارش را بدينگونه ادامه مىدهد:
پس وى را «يعنى انسان» در دنيا به دو چيز حاجت است، يكى آن دل را از اسباب هلاك نگاه دارد و غذاى وى حاصل كند و ديگر آن كه تن را از مهلكات نگاه دارد و غذاى وى حاصل كند.
و غذاى دل، معرفت و محبت حق تعالى است كه غذاى هر چيزى مقتضى طبع وى باشد كه خاصيت وى بود و از پيش پيدا كرده آمد كه خاصيت دل آدمى اين است و سبب هلاك وى آن است كه به دوستى چيزى جز حق تعالى مستغرق شود و تعهد تن براى دل مىبايد كه تن فانى است و دل باقى و تن دل را هم چون اشترست حاجى را، در راه حج كه اشتر براى حاجى بايد نه حاجى براى اشتر و اگر چه حاجى را به ضرورت، تعهد اشتر بايد كرد به علف و آب و جامه، تا آن گاه كه به كعبه رسد و از رنج وى برهد، ولكن بايد تعهد اشتر به قدر حاجت كند، پس اگر همه روزگار در علف دادن و آراستن و تعهد كردن وى كند، از قافله باز ماند و هلاك شود، هم چنين آدمى اگر همه روزگار در تعهد تن كند تا قوت وى بجاى آرد و اسباب هلاك از وى دور دارد، از سعادت خويش باز ماند.
و حاجت تن در دنيا سه چيز است، خوردنى براى غذاست و پوشيدنى و مسكن براى سرما و گرما تا اسباب هلاك از وى باز دارد، پس ضرورت آدمى از