عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٨٣ - زهد در كلام مجلسى رحمه الله
جمع حيوانات بپيوندد، بلكه از آنان پستتر و بدبختتر گردد، اين روح به شريعت حقه متصل گردد و عمل به نواميس الهيه كند و رياضات بدنيه كشد تا چشم عين اليقين او بازگردد و با آن چشم به نحو حقيقت به اين دنيا و مظاهر ظاهرش بنگرد، ببيند كه تنگ و تاريك و فانى و هراسآور و نيرنگباز و فريبنده است و به انواع آلودگىها، ملوث و اوصاف پر نكوهشى دارد، از اين جهت از آن وحشت گرفته و به ياد وطن اصلى افتد و به آن مشتاق شود، به آن عالم در آويزد و از اهل اين عالم بگريزد و با اهل ملأ أعلى مأنوس شده به آنها بپيوندد و زمين بر او تنگ شود[١].
در هر صورت، حقيقت زهد در آيات و روايات باب زهد و عمل زاهدان واقعى متحلى در انجام فرايض و اجتناب از محرمات و عشق پر شور به حق و قناعت به حلال دنيا و بىرغبتى و عدم دلبستگى به امور زائد و غصه نخوردن بر از دست دادن مواد فانى و خوشحال نشدن بر به دست آوردن امور لازم زندگى مادى است.
زاهد، به خاطر زهدش از علائق غلط، آزاد و از گناه و معصيت در امان و حالش از روى آوردن دنيا يا پشت كردن آن مساوى و آنچه كه وجه همت اوست خدا و اوامر و نواهى جناب اوست.
|
كسى را كه سر حقيقت عيان شد |
مجاز صفات وى از وى نهان شد |
|
|
نشان آن بود بر وجود حقيقت |
كه نام وى از نيستى بىنشان شد |
|
|
كسى كاو چنين شد كه من وصف كردم |
يقين دان كه او پادشاه جهان شد |
|
|
ملك شد زمين و زمان را پس آنگه |
چو عيسى كه او ساكن آسمان شد |
|
|
خليل از سر نيستى كرد دعوى |
كه سوزنده آتش برو بوستان شد |
|
[١] -بحار الأنوار: ٧٠/ ٥٨، باب ١٢٢.