عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٠ - از حجله عروسى تا بستر شهادت
كشيده و منافع بازرگانى خويش را تأمين كنند و در اثر تطميع و وعده غنايم بسيار، عده كثيرى از بدويان را كه مدتها بود در اثر اشعار شاعرانى چون كعب بن اشرف تحريك شده بودند با خود همراه نمودند.
نيمه شوال فرا رسيد، روزى به اهالى مدينه خبر دادند كه عده كثيرى مركب از سه هزار نفر مسلح با تجهيزات كامل به سرپرستى ابوسفيان به سوى مدينه مىآيند و چيزى به مدينه راه ندارند.
در ميان اين عده مردان شجاعى بودند كه حس انتقامجويى آنها را همچون درنده كرده بود، از قبيل صفوان پسر اميه و عكرمه پسر ابو جهل كه از گذشتگان كفار در بدر بودند، به علاوه عدهاى زن براى تحريك و تشويق سربازان به سرپرستى هند زن ابوسفيان با ارتش كفر پيش مىآمدند.
مؤمنان كه در اثر فتح بدر تشويق به مبارزه شده و تعليمات اسلام آنها را تشنه شهادت كرده بود، به قدرى از خود اشتياق و تمايل نشان دادند كه حضرت به درخواست آنان براى كشاندن جنگ به بيرون مدينه پاسخ مثبت دادند، گرچه خود حضرت از نظر نظامى صلاح را در اين مىدانستند كه تمام دروازههاى مدينه را بسته، دشمن را از محاصره شهر خسته كنند و نوميدانه آنان را به پراكندگى بكشند و از اين طريق به آنان ضربه كارى بزنند.
در همين حال كه آمد و رفت و تكاپو به خاطر اين اتفاق بزرگ در مدينه جارى بود، در يك خانه از اهالى همين شهر، جشن و سرور بر پا گشته و تعدادى در آن مجلس شركت كرده بودند.
اين خانه در حقيقت، خانه ابو عامر راهب است كه اخيرا از مخالفان خدا و رسول شده و همان كسى است كه به حضرت رسول نفرين كرد كه در غربت بميرد، ولى حضرت فرمود: