عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٤٧
وسيلهاى براى رسيدن به حق قرار مىدهد.
مؤمن، دنيا را مزرعه آخرت دانسته و هستى خود را در راه عشق به حضرت حق خرج كرده و نثار مىكند.
|
گر رسد دست مرا در سر گيسوى تو باز |
مو به مو شرح دهم قصه شبهاى دراز |
|
|
سازد آشفته تو را از موى توام باد صبا |
هر سحر گه كه نمايد گره از زلف تو باز |
|
|
محرم كوى تو را دل نرود جاى دگر |
من و طوف سر كوى تو و حاجى و حجاز |
|
|
بىنياز از همه درهاى جهان گرديدم |
تا نهادم به سر خاك تو من روى نياز |
|
|
روز وصل و شب هجران تو اى صبح اميد |
عمر كوتاه مرا ماند و اميد دراز |
|
|
مطرب اين نغمه جانسوز كه در پرده نواخت |
ترسم از پرده عشاق برون افتد راز |
|
اى مهربان خداى عزيز! اى رفيق دنيا و آخرت من! اى محبوب و معشوق دل، نسبت به تمام امور الهيه دلم را غرق شوق و نشاط و عشق و محبت كن و توفيقم رفيق راه فرما تا بقيه عمرم را در راه عشق تو صرف كنم و حالى به من مرحمت فرما كه جز تو نخواهم و جز تو ندانم و جز تو نبينم و جز تو نخوانم، من باتمام وجود، در عين اين كه سراپا آلوده به جرم و گناه و تنبلى و كسالت و تكلف و معصيتم، به تو كه منبع لطف و كرم و مبدأ جود و فيضى، اميد دارم و هرگز با داشتن چون تو مولايى كريم و مهربان، اميدم نااميد نمىگردد.