عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٢٠ - حقيقت دل
با وى است و عتاب و عقاب بر وى است و معرفت حقيقت وى و معرفت صفات وى، كليد معرفت خداى تعالى است، جهد آن كن تا وى را بشناسى كه آن گوهر عزيز است و از گوهر فرشتگان است و معدن اصلى وى حضرت الهيت است، از آنجا آمده است و به آنجا باز خواهد رفت و اين جا به غربت آمده است. و به تجارت و به حراثت آمده است و پس از اين معنى تجارت و حراثت را بشناسى ان شاء الله تعالى.
بدان كه معرفت حقيقت دل حاصل نيايد، تا آن گاه كه هستى وى بشناسى، پس حقيقت وى بشناسى كه چه چيز است، پس لشگر وى را بشناسى، پس علاقت وى با اين لشگر بشناسى، پس صفت وى بشناسى كه معرفت حق تعالى وى را چون حاصل شود و به سعادت خويش چون رسيد و بدين هر يك اشارتى كرده آيد.
اما هستى وى ظاهر است كه آدمى را در هستى خويش هيچ شك نيست و هستى وى نه بدين كالبد ظاهر است كه مرده را همين باشد و جان نباشد و ما بدين دل حقيقت روح همى خواهيم و چون اين روح نباشد تن مردارى باشد و اگر كسى چشم فرا پيش كند و كالبد خويش را فراموش كند و آسمان و زمين و هر چه آن را به چشم بتوان ديد فراموش كند، هستى خويش به ضرورت مىشناسد و از خويشتن با خبر بود، اگر چه از كالبد و از زمين و آسمان و هر چه در وى است بىخبر بود و چون كسى اندرين نيك تأمل كند چيزى از حقيقت آخرت بشناسد و بداند كه روا بود كه كالبد از وى باز ستانند و وى بر جاى باشد و نيست نشده باشد.
بدان كه تن مملكت دل است و اندرين مملكت، دل را لشگرهاى مختلف است: