عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٩٩ - خطبه ٨٣
حيران و سرگردان روز را به شب مىآورد و شب را تا به روز بيدار بود، در حالتى كه برادر غمخوار و پدر مهربان و همسرى كه از بىصبرى واى واى مىگفت و دختر كه از اضطراب و نگرانى به سينه مىزد در اطراف او بودند و آن مرد در بيهوشى جان كندن كه او را در خود مشغول مىداشت، در غم و اندوه بسيار و ناله دردناك و جان دادن با سختى و رفتن از دنيا از روى رنج مبتلا بود.
پس در كفنها پيچيده مىشود و در حالت نوميدى به سوى قبر كشيده در حالى كه هيچ كارى از دستش بر نمىآيد، بعد او را روى تختههاى تابوت مىاندازند، وامانده و از حال رفته، مانند شتر از سفر بازگشته و رنجور كه از سختى بيمارى لاغر گرديده، فرزندان و برادران گرد او آمده او را به دوش مىكشند و تا خانه غربت و بىكسى، جايىكه ديگر ملاقات نخواهد شد وى را مىبرند.
چون تشييعكنندگان و مصيبت ديدهها از گورستان بازگردند او را در قبر مىنشانند، از وحشت و ترس سؤال و لغزش در امتحان آهسته سخن مىگويد.
بزرگترين بليه در آنجا، آب گرم نازل شده و وارد كردن به دوزخ و هيجان و شدت صداى آتش است، در عذاب سستى نيست تا او را راحتى دهد و نه آسايشى كه رنج او را برطرف سازد و نه قوت و طاقتى دارد كه از آن مانع گردد و نه مرگى كه او را از آن همه سختى برهاند و نه چشم بر هم زدن و خواب اندكى اندوهش را بزدايد، بين انواع دردها و عذابهاى پى در پى مبتلاست، ما از اين عذابها به خدا پناه مىبريم!!
اى بندگان خدا! كجا هستند كسانى كه خداوند به آنان عمر و زندگى داد و به نعمتهايش ايشان را متنعم نمود و آنچه بايد بدانند به آنها آموخت، به طورى كه فهميدند و به آنان مهلت داد ولى اينان در بازى و بيهودگى فرصت را از دست دادند، در تندرستى و رفاه بودند اما عطاى حق را فراموش كردند، به آنان مدت