عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٨٧ - حيات عبرتآموز اويس قرن
|
غم و رنج و درد و محنت همه مستعد قتلم |
تو ببر سر از تن من ببر از ميانه گويى |
|
|
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا |
تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويى |
|
رسول عزيز اسلام ٦ فرمود:
در امت من مردى است كه به عدد موى گوسپندان ربيعه و مضر در قيامت شفاعت كند و گويند در عرب هيچ قبيلهاى به اندازه آن دو قبيله گوسپند نداشت، صحابه گفتند: اين كيست؟ فرمود: عبد من عبيد الله، گفتند: ما همه بندگان خداييم نام او چيست؟ فرمود: اويس، گفتند: او كجاست؟ گفت: به قرن، گفتند:
او تو را ديده است؟ گفت: به ديده ظاهر نديده، گفتند: عجب چنين عاشق تو و او به خدمت تو نشتافته؟ فرمود: او را به دو حالت چنين مقامى است: يكى غلبه حال، دوم تعظيم شريعت من، او را مادرى پير است كه همانند فرزندش ايمان آورده، از چشم عليل و از دست و پاى سست است، اويس به وقت روز شتر چرانى مىكند و مزد آن، بر خود و مادر خرج كند، سپس به اميرالمؤمنين فرمود: على جان! تو او را خواهى ديد، از من او را سلام برسان و بگو بر امت من دعا كن[١].
هرم بن حيان مىگويد: چون حديث رسول درباره شفاعت اويس شنيدم، آرزوى ديدار او كردم، به كوفه شدم و وى را طلب كردم تا او را در كنار فرات باز يافتم، وضو مىگرفت و جامه مىشست، وى را از صفتى كه درباره او شنيدم شناختم، سلام كردم جواب داد و در من نگريست، خواستم دستش را بگيرم دست
[١]-/ رجال الكشى: ٩٩.