عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٧٥ - اخلاق عجيب ابو عثمان حيرى
تحمل بد خلقى ديگران
نقل كردهاند:
ابراهيم بن ادهم رحمه الله وقتى به راهى مىرفت، سوارى پيش وى باز آمد و پرسيد از وى كه آبادانى كجاست؟ ابراهيم اشارت كرد به گورستان و گفت: آبادانى آن است.
ترك پنداشت كه وى افسوس مىدارد، در خشم شد و او را مىزد تا سر وى بشكست، چون از وى درگذشت با وى گفتند كه اين كس كه تو او را بزدى خواجه ابراهيم بن ادهم بود، ترك بيامد و عذر از وى مىخواست، ابراهيم گفت: آن وقت كه تو مرا مىزدى، من تو را از خداى عزوجل درخواستم تا تو را اهل بهشت گرداند.
گفت: از بهر چه چنين كردى با وجود چنين كارى كه من با تو كردم؟!
ابراهيم گفت: از بهر آن كه من دانستم كه بدين كه تو مرا مىزدى من ثواب يابم، پس نخواستم كه نصيب من از تو خير باشد و نصيب تو از من شر!!
اخلاق عجيب ابو عثمان حيرى
و از ابو عثمان حيرى- كه از جمله مشايخ خراسان بوده است- نقل كردهاند كه:
كسى خواست كه او را امتحان كند در خلق، پيش او آمد و گفت: من مىخواهم كه تو به خانه من آيى تا تو را ضيافت كنم، ابو عثمان با وى برفت، چون به در خانه وى رسيد گفت: اى استاد! مرا چيزى در خانه نيست و من پشيمان شدم از اين كار، ابو عثمان بازگشت چون به خانه خود رسيد ديگر بار آن مرد بيامد و گفت: اى استاد! من بد كردم و پشيمان شدم از آن و عذر مىخواست و گفت: اين ساعت بيا تا به خانه ما رويم، ديگر بار ابو عثمان بازگشت چون به در خانه رسيد آن شخص