عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٦١ - ورع نردبان ترقى ميرداماد
آرى، مردان خدا، محبوب خود را همه جا حاضر و ناظر مىبينند و آخرت ابدى و نعمت مقيم و سرمدى را با لذت چند لحظهاى دنيا معامله نمىكنند، كمال لذت آنان در اطاعت و اجتناب از محرمات است و راز و نيازشان با معشوق حقيقى عالم.
|
خوشتر از كوى توام مسكن و مأوايى نيست |
كه به از كوى محبت به جهان جايى نيست |
|
|
شاهد دهر در آيينه ما زشت نماست |
ور نه زيباتر از آن شاهد رعنايى نيست |
|
|
آتش فتنه چنان آدم خاكى افروخت |
كه اميدى ديگر امروز به فردايى نيست |
|
ورع نردبان ترقى ميرداماد
در كتابى كه فيلسوف بزرگ، علامه طباطبايى مقدمهاى بر آن نگاشته بود خواندم:
شاه عباس صفوى در شهر اصفهان با اندرونى خود سخت عصبانى شده و خشمگين مىشود، در پى غضب او، دخترش از خانه خارج شده و شب بر نمىگردد، خبر بازنگشتن دختر به شاه مىرسد، بر ناموس خود كه از زيبايى خيره كنندهاى بهره داشت سخت به وحشت مىافتد، ماموران تجسس در تمام شهر به تكاپو افتاده ولى او را نمىيابند.
دختر به وقت خواب وارد مدرسه طلاب مىشود و از اتفاق به درب حجره محمد باقر استرآبادى كه طلبهاى جوان و فاضل بود مىرود، درب حجره را مىزند، محمد باقر درب را باز مىكند، دختر بدون مقدمه وارد حجره شده و به او