عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٧ - جوينده دنيا
|
دلش هر چند زخمى بس عجبداشت |
ولى درمان صبر از دست نگذاشت |
|
|
غبار از خاطر آشفته مىرفت |
فريب خويش مىداد و مىگفت |
|
|
به دل گو باش خاشاكى به خاكى |
چو در كف هست خاكى نيست باكى |
|
|
جهان گر جمله از من رفت گو رو |
زمشتى خاك ريزم طرحش از نو |
|
رسوايى دنيا
مثال آخر: بدان كه مثل اهل دنيا در لذتى كه مىيابند، باز آن رسوايى و رنج كه از دنيا خواهند ديد در آخرت، هم چون كسى است كه طعام چرب و شيرين بسيار بخورد تا معده وى تباه شود، آن گاه فضيحتى از معده و نفس و قضاى حاجت خويش مىبيند و تشوير مىخورد و پشيمان مىشود كه لذت گذشت و فضيحت بماند و چنان كه هر چند طعام خوشتر، ثقل وى گندهتر، هر چند لذت دنيا بيشتر، عاقبت آن رسواتر و اين خود در وقت جان كندن پديدار آيد كه هر كه را نعمت و باغ و بستان و كنيزكان و غلامان و زر و سيم بيش بود، به وقت جان كندن، رنج فراق بيش بود از آن كس كه اندك دارد و آن رنج و عذاب به مرگ زايل نشود، بلكه زيادت شود كه آن دوستى صفت دل است و دل بر جاى خويش باشد و نمىميرد.
|
بر جهان دل منه از مهر و مشو زان دلشاد |
كاين عروسى است كه كشته است هزاران داماد |
|
جوينده دنيا
مثال آخر: بدان كه كارهاى دنيا كه پيش آيد، مختصر نمايد و مردم پندارند كه شغل وى دراز نخواهد بود و باشد كه از صد كار وى يكى پديدار آيد و عمر آن شود و عيسى ٧ مىگويد: