عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٩٧ - رابطه دنيايى در نهج البلاغة
ندارد، چرا كه در اين نوع رابطه حق مطرح نيست، بلكه نابودى و پايمال كردن حق و حقيقت مطرح است، در ارتباط با علم و مال و منال هم اين دو صورت مطرح است.
رابطه دنيايى در نهج البلاغة
حضرت على ٧ در «نهج البلاغة» اين دو شكل رابطه را اين گونه ترسيم مىنمايند:
وإنما الدنيا منتهى بصر الأعمى، لا يبصر مما وراءها شيئا والبصير ينفذها بصره ويعلم أن الدار وراءها، فالبصير منها شاخص والأعمى إليها شاخص، والبصير منها متزود والأعمى لها متزود[١].
دنيا در نظر كور دلان آخرين مرز آفرينش است كه فراسوى آن چيزى نمىبيند، به همين خاطر تمام همتش و ماهيت و وجودش و حيثيت و هويتش، خرج آن مىگردد و پس از به دست آوردن آن، ناگهان از دست داده و با دست تهى از دنيا مىرود، اما روشن دل و انسان بصير و بينا ديدهاش را به حقيقت باز مىكند و آن را مىبيند و مىيابد كه پس از آن جهان ديگرى است، چرا كه نظام عالى علم و به خصوص وضع حيات انسان اقتضا دارد كه حتما و بدون شك پس از اين دنيا دنيايى ديگر براى رسيدن به نتيجه اعمال باشد.
بينا، به وسيله بندگى و طاعت و ترك معصيت از افتادن به دام دنيا مىگريزد و نابينا، با ترك طاعت و آلوده شدن به گناه، دچار اسارت اين خانه فريبنده مىگردد.
[١] -نهج البلاغة: خطبه ١٣٣؛ غرر الحكم: ١٣٢، حديث ٢٢٧٧.