عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤٤ - انبياى الهى و زهد
و سلب هر گونه مسؤوليت و تعهد از خود است.
اما زهد اسلامى، در عين اين كه مستلزم انتخاب زندگى ساده و بىتكلف است و بر اساس پرهيز از تنعم و تجمل و لذتگرايى است، در متن زندگى و در بطن روابط اجتماعى قرار دارد و عين جامعهگرايى است، براى خوب از عهده مسؤوليت برآمدن است و از مسؤوليتها و تعهدهاى اجتماعى سرچشمه مىگيرد.
در اسلام، مسئله جدا بودن حساب اين جهان با آن جهان مطرح نيست، از نظر اسلام نه آن جهان و اين جهان، از يكديگر جدا و بيگانه هستند و نه كار اين جهان با كار آن جهان بيگانه است.
ارتباط دو جهان با يكديگر از قبيل ارتباط و باطن، شيئى واحد است، يعنى:
آنچه بر ضد مصلحت آن جهان است بر ضد مصلحت اين جهان نيز هست و هر چه بر وفق مصالح عاليه زندگى اين جهان است بر وفق مصالح عاليه آن جهان نيز هست، لهذا يك كار معين كه بر وفق مصالح عاليه اين جهان است، اگر از انگيزههاى عالى و ديدهاى ما فوق طبيعى و هدفهاى ماوراى مادى خالى باشد، آن كار صرفا دنيايى تلقى مىشود و به تعبير قرآن به سوى خدا بالا نمىرود، اما اگر جنبه انسانى كار از هدفها و انگيزهها و ديدهاى برتر و بالاتر از زندگى محدود دنيايى بهرهمند باشد، همان كار، كار آخرتى شمرده مىشود.
زهد اسلامى، چنان كه گفتيم در متن زندگى قرار دارد، كيفيت خاص بخشيدن به زندگى است و از دخالت دادن پارهاى ارزشها براى زندگى ناشى مىشود.
زهد، از روشنترين صفات انبيا و اولياست، پيامبرى مبعوث نگشت، مگر آن كه به زهد سفارش داشت و اگر تقرب به حق و نجات روز قيامت بستگى به آن نداشت، هرگز بزرگان از انسانها و اهل معرفت برخود سخت نمىگرفتند و بريده از شهوات و لذات دنيا زندگى نمىكردند!
|
بمير اى حكيم از چنين زندگانى |
ازين زندگانى چو مردى بمانى |
|
|
از اين زندگى زندگانى نخيزد |
كه گرگ است و نايد زگرگان شبانى |
|
|
بر اين خاكدان پر از گرگ تا كى |
كنى چون سگان رايگان پاسبانى |
|
|
از اين مرگ صورت نگر تا نترسى |
از اين زندگى ترس كاكنون درآنى[١] |
|
انبياى الهى و زهد
امام على ٧ در «نهج البلاغة» به زهد چند نفر از انبيا بدين قرار اشاره دارند:
اگر خواهى از موسى كليم الله سخن بگو كه به پروردگار عرضه داشت:
[رب إني لما أنزلت إلي من خير فقير][٢].
پروردگارا! به آنچه از خير بر من نازل مىكنى، نيازمندم.
به خدا قسم به وسيله اين دعا قرص نانى از خدا مىخواست؛ زيرا خوراكش سبزى و گياه زمين بود و به علت لاغرى و كمى گوشت بدن، سبزى گياه از نازكى پوست درونى شكمش، ديده مىشد.
و اگر خواهى از داود سخن به ميان آر كه داراى مزامير و زبور بود و خواننده اهل بهشت است، به دست خود از ليف خرما زنبيلها مىبافت و به همنشينان خود مىگفت: كدامتان در فروختن اين زنبيلها به من كمك مىكنيد، از بهاى فروش آنها خوراكش يك عدد نان جو بود.
و اگر خواهى داستان زندگى عيسى بن مريم ٧ را به ميان آر كه سنگ را زير سر خود بالش قرار مىداد و جامه زبر مىپوشيد و طعام خشن مىخورد و خورش او
[١] -سنايى غزنوى.
[٢] -قصص( ٢٨): ٢٤.