عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٢ - حقيقت زهد
[الزهد مفتاح باب الآخرة والبراءة من النار]
حقيقت زهد
داستان زهد، داستان عجيبى است؛ زهد حقيقتى است كه هر كس به آن آراسته شود، برنده خير دنيا و آخرت شده است.
تحصيل زهد از مشكلترين امورى است كه انسان با آن روبروست و چون حاصل شود، به فرموده حضرت صادق ٧: درب آخرت و تمام نعيمش به روى انسان باز شده و برات آزادى از آتش جهنم براى ابد به جهت انسان صادر گشته است!
زهد، صفت عاشق، خصلت عارف، رنگ عابد و نشان حقيقت بر پيشانى سالك است.
زاهد، انسانى وارسته و عبدى پيراسته و شخصيتى ممتاز و نيرويى الهى و پروانهاى گرد شمع جمال و عاشقى بينا و مجاهدى تواناست.
حقيقت زهد را بايد از زبان زاهدان حقيقى و عرفاى واقعى شنيد، چرا كه آنها شيرينى اين واقعيت را چشيدهاند و از نسيم جان بخش اين خصلت ملكوتى بهره بردهاند، بيان حقيقت زهد، كار ما گرفتاران و اسيران بندهاى شهوات و طبايع نيست، ما را كجا رسد كه به ترجمه عالىترين خصلت وارستگان تاريخ برخيزيم و از آنان كه از دوست نشان دارند، نشان در اختيار بگذاريم.
|
كسى كاندر صف گبران به بتخانه كمر بندد |
برابر كى بود با آن كه دل در خير و شر بندد |
|
|
ز دى هرگز نيارد ياد و از فردا ندارد غم |
دل اندر دل فريب نقد و اندر ما حضر بندد |
|
|
حقيقت بتپرست است آن كه در خود هست پندارش |
برست از بتپرستى چون در پندار در بندد |
|
|
نه فرعونى شود آن كس كه او دست قوى دارد |
نه قارونى شود هر كس كه دل در سيم و زر بندد |
|
|
نه موسىاى شود هر كس كه او گيرد عصا بركف |
نه يعقوبى شود آن كس كه دل اندر پسر بندد |
|
|
بسا پير مناجاتى كه بر موكب فرو ماند |
بسا رند خراباتى كه زين بر شير نر بندد |
|
|
زمعنى بىخبر باشى چو از دعوى كمربندى |
چه داند قدر معنى آن كه از دعوى كمر بندد |
|
|
به تخت و بخت چون نازى كه روزى رخت بربندى |
به تخت و بخت چون نازد كسى كاو رخت بربندد |
|
|
غلام خاطر آنم كه او همت قوى دارد |
كه دارد هر دو عالم را و دل در يك نظر بندد[١] |
|
زهد، قبل از اين كه مرحله عملى باشد حقيقت قلبى است، به اين معنى كه هر
[١] -سنايى غزنوى.