الغیبة للنعمانی ت غفاری - النعماني، مترجم محمد جواد غفاري - الصفحة ١٤٤ - رواياتى از كتاب سليم بن قيس هلالى
به جايگاه جبرئيل برسد، فرشتهاى او را آواز داد و گفت: اى احمد همانا خداى عزّ و جلّ تو را درود مىفرستد و به تو مىفرمايد از ما به آن سيّد ولىّ سلام برسان، رسول خدا ٦ گفت: آن سيّد ولىّ كيست؟ فرشته گفت: علىّ بن ابى طالب است، مرد يهودى (پس از شنيدن اين پاسخ) گفت: به خدا قسم درست پاسخ گفتى من آن را در كتاب پدر خود خواندهام.
پس علىّ ٧ فرمود: امّا فرشتهاى كه در راه با پيغمبر خدا ٧ برخورد كرد ملك الموت بود كه از نزد ستمكارى از اهل زمين آمده بود كه سخن درشتى بر زبان رانده و او براى خدا خشمگين شده بود، پس پيامبر را نشناخته راه را بر او سدّ كرد و جبرئيل گفت: اى ملك الموت اين رسول خدا احمد حبيب خداوند است، پس ملك الموت به سوى آن حضرت برگشت و به دامنش آويخت و پوزش خواسته گفت: اى پيامبر خدا من از نزد پادشاه زورگوئى كه سخنى درشت گفته بود باز آمده خشمگين بودم و تو را نشناختم، پس رسول خدا ٦ عذر او را پذيرفت.
و امّا در مورد آن چهار تن كه مالكى از مالكان دوزخ از روى آنان سرپوشى آتشين را برداشت: همانا رسول خدا ٦ بر مالكى از دوزخ گذر كرد كه از وقتى آفريده شده بود هرگز لب به خنده نگشوده بود، جبرئيل به او گفت: اى نگهبان، اين شخص پيامبر